سيره عملي

سيره عملي پيامبر اعظم(ص) در تعليم و تربيت

مقدمه:

بدون ترديد سازندگي دروني انسان و اصلاح و تهذيب نفس او در سعادت فردي و جمعي، دنيوي و اخروي او نقش بسزايي دارد. بطوريکه اگر انسان تمامي علوم را تحصيل کند و کليه نيروهاي طبيعت را مسخر خويش کند اما از تسخير درون و تسلط برنفس خود ناتوان باشد از رسيدن به سعادت و نيل به کمال باز خواهد ماند. از اين رو تربيت روحي و اخلاقي انسان در يک کلام«برنامه انسان سازي» براي هرجامعه اي امري بغايت جدي و حياتي است.

با اين وصف نگاهي به اوضاع جوامع بشري، نشان ميدهد که آنچه قبل از همه بدست فراموشي سپرده شده است، تربيت اخلاقي و معنوي انسان است. تمامي نابساماني هاي موجود در سطح  بين المللي و گرفتاريهاي روزافزون آن،همگي ناشي از غفلت انسان از امر «تربيت» و  سازندگي روحي و اخلاقي خودش است.

انسان ظاهراً متمدن امروزي نيک مي داند که در عرصه تسلط بر خود و اميال و کششهاي ناموزون خويش کمترين توفيقي بدست نياورده است ولي هرگز اين شکست بزرگ و اساسي را به روي خود نمي آورد و چنان وانمود مي کند که گوئي فاجعه اي بوجود نيامده و چيزي از دست نرفته است. اما در اين ميان برهيچکس پوشيده نيست که در اين تمدنهاي ظاهر فريب آنچه قبل از همه بدست فراموشي سپرده شده است همانا «انسان» و فضايل و کرامات انساني است. حال قصد داريم باتوجه به اوضاع و شرايط کنوني دنيا، اهميت و ضرورت و فوريت تعليمات اخلاقي دين مبين اسلام و بخصوص آشنايي با سيرۀ اخلاقي و تعليم و تربيتي پيامبر بزرگوار اسلام که الگوي کامل اخلاقي است بيش از پيش احساس مي شود . بنابراين در اين مقال تلاش شده است با پرداختن به سيرۀ تربيتي پيامبر اعظم(ص) گامي مثبت در جهت بسط و گسترش و احياي ارزشهاي اصيل اخلاقي و سيرۀ عملي آن حضرت در ابعاد مختلف رفتار مربيان و متربيان جامعه اسلامي مان را با آن هماهنگ ساخته و با الگو گرفتن و قراردادن خود متربيان جامعيت نظام تربيتي اسلام را جامه عمل بپوشانيم.

 چکيده:

از آنجاکه انسان موجودي پيچيده و ماهيت از اوئي و بسوي اوئي دارد و ابعاد وجودي وي از خاک و معني مرکب شده است. اين پيچدگي انسان بدون شک نيازمند توجه خاص و همه جانبه به ساختار خلقت را مي طلبد از اين رو تربيت روحي و اخلاقي و در يک کلام برنامه انسان سازي به عنايت جدي است. ما در دوره اي زيست مي کنيم که تمدنهاي ظاهر فريب انسان را به سمت انحراف و سرآب سوق مي دهد و آثار و تبعات آن زمينه ساز سقوط اخلاقي و حاکميت بي بند و باري و افسارگسيختگي را موجب شده است.

لذا براي رهايي از حاکميت انحطاط و تسلط و اغراض و هوسهاي شخصي و گروهي عده اي سودجو و نفس پرست انسان امروزي بيش از گذشته نيازمند الگوهاي تمام عيار و جامع و مانعي است که به آن توسل و تبعيت نمايد و عقل و منطق را پسند کند و حاکميت دين و مروجان ديني را بپذيرد تا نور معنويت در دلهاي وي ملکه گردد و براساس تعليمات آنان به خودسازي و اصلاح و تهذيب نفس بپردازد تا به سعادت موعود نايل آيد. شايسته آن ديدم که در اين مقال با ارائه سيره عملي زندگي نبي مکرم اسلام (ص) در تمامي ابعاد و با تحصيل کمالات عالي انساني(مکارم اخلاق) زمينه را براي تهذيب نفس(خودسازي) خويشتن و سايرين فراهم نمائيم. لذا قصد آن بوده است که براي احياي ارزشهاي اصيل  با توسل به سيره نبوي اصول انساني را که شرط لازم براي حيات جاودانه است بسط و گسترش دهيم.

 عوامل بازدارنده تعليم و تربيت اسلامي

دل انسان که لطيفه اي رباني است كانون درك و معرفت و نيز خواست ها و گرايش هاي متنوع است. روح آدمي در حالت تعادل از لطافت خاصي برخوردار است، دل مؤمن جايگاه ايمان، محبت ، خوف و رجاء ، رضا و مانند آن است. اما هنگامي انسان مرتكب خطا و گناهي مي شود تعادل وجودي او بهم مي خورد، رفته رفته لطافت اوليه را از دست مي دهد و دل، به نارسائيها و بيماريهاي گوناگون مبتلا مي گردد كه در نهايت قساوت قلب نتيجه آن است و بسياري از مواهب فطري و معنوي را از دست مي دهد بطوريكه نه رغبتي براي راز و نياز با خدا دارد و نه شوقي براي عبادت . بنابراين ريشه كمالات در درون او مي خشكد كه پيامبر اعظم(ص) مي فرمايد«دورترين مردم از خدا، شخص سخت دل است»

و در جاي ديگر حضرتش مي فرمايد:

«اي اباذر اگر مرگ خويش را كه با شتاب بسراغت مي آيد ببيني از آرزوهاي دور و دراز دل زده مي شوي و ديگر فريب آن را نخواهي خورد».

در جاي ديگر حضرت مي فرمايد:

«هركس مي خواهد قساوت دل خود را ازبين برد بايد يتيمي را مورد محبت و نوازش خود قرار دهد. و از او دلجويي نمايد تا اينكه دل او به خواست خدا نرم شود چرا كه براي يتيم حقي است» و در روايتي ديگر آمده است : هركس يتيمي را بر سر سفره طعام خود نشاند و دست مهر بر سرش كشد دل او نرم شود.

 عوامل بازدارنده تعليم و تربيت

ريـاء:

رياء چيست: اگر خواسته دروني كسي اين باشد كه بواسطه انجام عبادتي از واجبات و مستحبات نزد مردم كسب آبرو كند و معتبر شود و مردم او را آدم درست و نيكو پندارند و بدينوسيله به مقاصد شوم دنيوي خود از افزوني ثروت و مقام و منصب برسد اين خواسته و ميل قلبي و اراده رياء است.

نبي مكرم اسلام(ص) مي فرمايد: دشمن ترين دشمنانت نفس تو است.

و در جاي ديگر مي فرمايد:«هرگاه خداوند به بنده اي اراده كند خير فرمايد نيك هايش را از نظر دور كند تا مغرور نشود و زشتي هايش را پيش رو قرار دهد تا فراموش نكند و از همنشيني با كسانيكه از ياد خدا رو گردانند بيزاري كند تا با آنها ننشيند».

كبـر:

 کبرخلقي است نفساني و حالتي است نهاني كه در انسان بواسطة بلند مرتبه ديدن خود از ديگري پيدا مي شود بطوريكه بر اين اعتقاد نادرست تكيه كند. پس خود را مهم و عزيز و بزرگوار و ديگران را ناقابل و كوچك بپندارد و به بزرگواري خيالي خود شادمان باشد.

رسول خدا(ص) فرمود:‍ هركس از روي كبر بر زمين راه رود از زير و رويش آن را لعنت كنند»

و در جاي ديگر مي فرمايد: خداوند تبارك و تعالي فرمود هركس بيك دوست من اهانت كند هرآينه  به جنگ با من كمين كرده است.

روزيكه رسول خدا(ص) به علي (ع) خبر داد كه در ماه رمضان كشته مي شوي و ريش تو از خون سرت خضاب خواهد شد علي (ع) فرمود يا رسول الله آيا در آنوقت دين من سالم است؟ فرمود بلي عرض كرد پس مرا از شهادت باكي نيست»

در جاي ديگر حضرتش مي فرمايد: خداوند سلام كردن را مستحب و جوابش را واجب فرمود و در وصيتش به علي(ع) فرمود. يا علي سه چيز پاك كننده گناه است. بطور آشكارا سلام كردن، طعام دادن و نماز خواندن در شب هنگامي كه مردم خوابند.

حسـد:

هركس كه از داشت هاي ديگران چون مال و فرزند علم و شجاعت نا خشنود باشد و خشمگين شود و در آرزوي گرفتن اين نعمت از او باشد، اين حالت دروني حسادت است و صاحبش را حاسد و آنكه به او حسد مي ورزند محسود گويند.

روزي رسول خدا(ص) به اصحابش فرمود. اي ياران من آگاه باشيد مرضي كه مردم پيش از شما گرفتار شدند بسوي شما رو آورده و آن بيماري حسد است كه مويي را نمي زدايد ولي دين را ريشه كن مي كند و نجات از آن به اين است كه انسان دست و زبانش را نگهدارد و دشمني برادر ديني را در دل نداشته باشد»

پيامبر اكرم (ص) فرمود: اي مردم راستي شيطان آدم را از بهشت بيرون كرد به سبب حسدي كه داشت پس حسد نداشته باشيد كه اعمال تان هدر شود و از راه دين بيرون شويد. . . »

و نيز فرمود «ايمان و حسد در دل مؤمن جمع نميشوند»

اگر دو نفر در يك كلاسند يا در طبابت و مربي گري در يك محيط همكاري مي کنند هرگاه يكي ديگري را ديد كه بدلايلي توفق دارد و يا مردم و دانش آموزان به او علاقه بيشتري نشان مي دهند از او قهر كند به بيماري حسادت مبتلا شده كه سرچشمه فساد اخلاقي است.

رسول اكرم اسلام مي فرمايد«بهشت بر هر بخيلي حرام است و چيزي مانند بخل ايمان را نابود    نمي سازد و نيز فرمود بخل و ايمان در دل بنده جمع نميشود.

رسول خدا مي فرمايد«حسود كم لذت ترين مردم است»

سعدي مي فرمايد:

اگـــر لـذت تـــرك لـذت بــدانــي                    ديـگــر لــذت نفـس لـذت نــدانــي

سفرهـاي علـوي كنـد مــرغ جـانـت                     گــــر از چـنـبر آز بــازش نشـانـــي

وليـكـن تـــرا صبـر عنـقـا نـبــاشــد                      كه در دام شهوت به گنجشك مـاني

تو اين صورت خود چنان مي پرستي                    كـه تـا زنـده اي ره بــه معني نــداري

 

ريختن آبروي مؤمن

از گناهان كبيره‌اي كه خداوند برآن وعده عذاب داده ريختن آبروي مؤمن است. به هر نحوي كه باشد خواه مسخره كردن يا دشنام دادن و بد گفتن يا عيب گزاردن يا سرزنش و خوار كردن و يا سبك شمردن و اهانت كردن يا هجو كردن و آزردنش باشد.

پيامبر اسلام(ص) مي فرمايد«در قيامت اهل سخريه و استهزاء را ميآورند و براي يكي از ايشان دري از بهشت مي گشايند و به او مي گويند بشتاب و داخل شو او با غم و اندوه مي آيد كه داخل شود در را مي بندند و از طرف ديگر دري مي گشايند و به او مي گويند زود داخل شو چون نزد آن  مي رسد در را مي بندند همچنين به اين بليه گرفتار است و از هيچ دري داخل نمي تواند بشود بطوريكه مأيوس مي شود چنانچه به او باز مي گويند بيا و نمي آيد.

پيغمبر اكرم(ص) مي فرمايد: دشنام دادن به مؤمن مانند نزديك شدن به هلاكت است .

و در جاي ديگر مي فرمايد: براستي خداوند بهشت را حرام فرموده است بر هر فحش دهندة بي آبرو و كم شرم كه باك ندارد چه بگويد و چه به او گفته شود .

همچنين پيغمبر اكرم(ص) مي فرمايد:هركه كار زشتي را فاش كند مانند كسي است كه آن را بجا آورده و هركه مؤمني را به چنيزي سرزنش كند نمي ميرد تا آنرا مرتكب شود.

غيبت:

غيبت كردن يكي از گناهان كبيره اي است كه خداوند وعدة عذاب دردناكي براي مرتكبين اين گناه داده است و در سورة نور مي فرمايد «و كسانيكه دوست مي دارند خصلت ناشايسته فاش شود در بارة كسانيكه ايمان آوردند براي ايشانست عذابي دردناك در دنيا و آخرت .

رسول خدا(ص) مي فرمايد«غيبت آن است كه برادر دينيت را به آنچه كراهت دارد ياد كني»و حتي استماع غيبت نيز حرام است و گناه كبيره است . پيغمبر اكرم (ص) مي فرمايد«شنونده غيبت در حكم غيبت كننده است و گوش دهندة به غيبت يكي از غيبت كنندگان است».

رسول اكرم اسلام(ص) در جاي ديگري مي فرمايد«كسانيكه از برادر ديني اش نزد او غيبت شـود

درحاليكه بتواند او را ياري كند و ياريش كند،خدايتعالي او را در دنيا و آخرت ياري مي فرمايد و چنانچه درصورت توانايي ياريش نكرد، خداوند اورا بخودش واگذار نموده و در دنيا و آخرت ياريش نمي فرمايد.

  شيوه زندگي پيامبر اعظم

تحقيقاً آشنايي با روش و آداب زندگي و خلق و خوي آن بزرگوار که خود مظهر کامل و آيينه تمام نماي مکارم اخلاقي است گام مؤثر جهت درک هرچه بيشتر مسايل اخلاقي خواهد بود.

سيره رسول خدا(ص) که والاترين الگوي کمالات انساني و مصداق آيه شريفه« و لکم في رسول الله اسوه حسنه» عالي ترين نمونه تربيت و اخلاق اسلامي باشد که با الهام از سيره آن حضرت بتوانيم در رشد و سازندگي شخصيت خود و فراگيران و متربيان قدمي موثر برداريم.

اخلاق فردي رسول خدا(ص)

 حضرتش همچون خورشيد تابان در آسمان انسانيت  مي درخشيد و کالبد ارزشهاي والاي اخلاقي و کمالات و سجاياي انساني را روح مي بخشيد. ايشان الگوئي به تمام معنا از جميع کمالات و امتيازاتي که يک انسان در همه ابعاد وجودي خود مي تواند داشته باشد در زندگي سراسر عظمت و شگفت انگيز آن حضرت ترسيم شده است که براي هميشه چون مشعلي فروزان فراراه آدميان پرتو افشاني مي نمايد.

در میان جمع، بشّاش و گشاده رو و در تنهایی، سیمایی محزون و متفکّر داشت.

هرگز به روی کسی خیره نگاه نمیکرد و بیشتر اوقات چشمهایش را به زمین میدوخت.

اغلب دو زانو مینشست و پای خود را جلوی هیچ کس دراز نمیکرد.

در سلام کردن به همه، حتّی بردگان و کودکان، پیشدستی میکرد و هر گاه به مجلسی وارد میشد نزدیکترین جای را اختیار مینمود.

اجازه نمیداد کسی جلوی پایش بایستد و یا جا برایش خالی کند.

سخن همنشین خود را قطع نمیکرد و با او طوری رفتار میکرد که تصوّر میشد هیچ کس نزد رسول خدا از او گرامیتر نیست.

بیش ا ز حدِّ لزوم سخن نمیگفت، آرام و شمرده سخن میگفت و هیچ گاه زبانش را به دشنام و ناسزا آلوده نمیساخت.

در حیا و شرمِ حضور، بی مانند بود.

هر گاه از رفتار کسی آزرده میگشت ناراحتی در سیمایش نمایان میشد، ولی کلمه گِله و اعتراض بر زبان نمیآورد.

از بیماران عیادت مینمود و در تشییع جنازه حضور مییافت.

جز در مقام داد خواهی، اجازه نمیداد کسی در حضور او علیه دیگری سخن بگوید و یا به کسی دشنام بدهد و یا بدگویی نماید.

نگاه رسول خدا(ص)

رسول گرامی اسلام(ص) از نگاه های نابجا دوری می نمود. بیشتر اوقات،مسیر چشمان آن حضرت به سمت زمین بود.

برخی از افراد نگاه هایشان تحت کنترل خودشان نیست.به همه جا و همه کس نگاه می کنند و گاهی به وسیله ی همان نگاهشان دچار گناه و معصیت می شوند.به فرموده ی ایشان نگاه به نامحرم تیری از تیرهای شیطان است. این نوع نگاه ها سبب گناه و فساد می گردد و انسان را بدبخت می کند.

شوخی کردن رسول خدا(ص)

شوخی و مزاح برای شاد کردن دل مؤمنان،امری پسندیده است.رسول اکرم نیز مزاح می فرمودند. امّا کاری که رضایت خدا را به دنبال نداشت،انجام نمی داد.

شوخی و مزاحی که سبب هتک حرمت،تحقیر و رنجش خاطر دیگران شود در شأن انسان مسلمان نمی باشد.

از امام صادق(ع)نقل شده که فرد اعرابی خدمت رسول خدا(ص) می رسید و برای آن حضرت هدیه می آورد و در همان لحظه می گفت:«پول هدیه ی مرا مرحمت فرما !» آن حضرت هر گاه غمگین می شد ،می فرمود: «اعرابی چه شد؟کاش نزد ما می آمد

تعداد زوجات

دشمنان و مخالفان می پندارند که می توانند از مسأله ی تعداد زوجات پیامبر ، نقطه ی ضعفی بر آن حضرت بگیرند و هر اتهامی که می خواهند به ساحت مقدّس وی وارد سازند.امّا کسی که با آگاهی و هشیاری دقیق تاریخ پیامبر و فراز و نشیب های آن را بررسی می کند،به فلسفه ی ازدواج های پیامبر اسلام پی می برد و درمی یابد که این ازدواج ها از ژرفای اخلاق پاکیزه و از مظاهر انسانیت و فعّالیّت های مقدّس دینی آن حضرت برخاسته است:

1-پیامبر در دوران جوانی،زمانی که غریزه ی جنسی انسان به بالاترین حدّ و مرز خود می رسد(تا حدود 50 سالگی) ازدواج متعدّد  نکرد  و تنها زنی که با وی پیمان زناشویی بست خدیجه بود و وی زنی شوهر کرده بود. در میان همسران او،تنها عایشه دختر بود و آن هم در زمانی که پیامبر همسری نداشت و نهضت اسلامی مراحل اولیه ی خود را طی می کرد و تعالیم دینی پاکیزه ای وضع می شد که با رهبانیت مسیحی که ازدواج را منع می کرد، مخالفت داشت و پیامبر پیش از آنکه شعار دهد، عمل می کرد تا سرمشقی راستین برای مسلمانان باشد.

2-پیامبر با بیوه زنان ازدواج می کرد. در آن روزگار، یکی از عادات نابه هنجار اعراب آن بود که زن بیوه را به کلی طرد می کردند تا تن به گناه و زشتی دهد و یا آن که به فقر دچار شود و نابود گردد. به علاوه پیامبر با این زنان ازدواج می کرد تا نظر قبیله های آنان را به اسلام جلب کند و همچنین از آن زنان سرپرستی کند.

از اینها گذشته باید اضافه کنیم که پیامبر تنها برای مردان برانگیخته نشده بود ، بلکه مأموریت هدایت زنان را نیز به عهده داشت.همان گونه که پیامبر مستقیم با مردان ارتباط برقرار می کرد، می بایست زن ها را نیز تحت تربیت و تهذیب قرار دهد. بنا بر این اگر پیامبر این مقدار ازدواج نمی کرد فرصت کافی برای برخورد نزدیک با زنان برای او فراهم نمی آمد و ناچار بود از دور به این مهم اقدام کند.

ساده زيستن رسول خدا(ص)

 او زندگي بي آلايشي داشت و زوائد معيشت را از زندگاني خود دور نمود. امام محمد باقر(ع)  مي فرمايد: فرشته اي خدمت رسول خدا(ص) آمد و گفت اي محمد خدايت سلام مي رساند و مي فرمايد اگر بخواهي سرزمين مکه را براي تو از طلا پرسازم. رسول(ص) سربسوي آسمان بلند کرده عرض کرد: خدايا ! اين حال براي من بهتر است که يک روز از غذا سير شوم و سپاسگذاري ترا کنم و روز ديگر گرسنه باشم و از تو گدايي کنم.

رسول خدا(ص) در اين ارتباط مي فرماييد: از خوشبخت ترين مردم در نظر من مؤمني است که متعلقادش کم و از نماز بهره مند باشد. از روزي بحد کفاف قناعت کند و به آن بسازد تا بخداي خويش برسد و خداي را بخوبي پرستش کند .

درجاي ديگر حضرتش مي فرمايد« زهد در دنيا کوتاه کردن آرزوهاست و شکر نعمت و خود داري از آنچه خدا حرام کرده است».

پاکيزگي و آراستگي

رسول خدا(ص) از دوران طفوليت به آراستگي و پاکيزگي علاقه خاصي داشت . موهايش مرتب و سروصورت خود را تميز نگه مي داشت. در طول حيات نيز چنين بود.

رسول خدا(ص) فرمود« اي عايشه خداوند دوست دارد وقتي برادرش براي ديدن برادرانش از خانه بيرون مي رود خود را آراسته کند .

رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) به پاکیزگی علاقه فراوان داشت و در نظافت بدن و لباس بی نظیر بود.

علاوه بر آداب وضو، اغلب روزها خود را شستشو میداد و این هر دو را از عبادات میدانست.

موی سرش را با برگ سدر میشست و شانه میکرد و خود را با مشک و عنبر خوشبو مینمود.

روزانه چند بار، مخصوصاً شبها پیش از خواب و پس از بیداری، دندانهایش را با دقّت مسواک میکرد.

جامه سفیدش که تا نصف ساقهایش را میپوشانید همیشه تمیز بود.

پیش از صرف غذا و بعد از آن دست و دهانش را میشست و از خوردن سبزی های بد بو پرهیز مینمود.

شانه عاج و سرمه دان و قیچی و آینه و مسواک، جزء اسباب مسافرتش بود.

خانه اش با همه سادگی و بی تجمّلی همیشه پاکیزه بود.

تأکید مینمود که زباله ها را به هنگام روز بیرون ببرند و تا شب به جای خود نمانَد.

نظافت تن و اندامش با قُدسِ طهارتِ روحش هماهنگی داشت و به یاران و پیروان خود تأکید مینمود که سر و صورت و جامه و خانه هایشان را تمیز نگهدارند و وادارشان میکرد خود را، به ویژه در روزهای جمعه، شستشو داده و معطّر سازند که بوی بد از آنها استشمام نشود و آن گاه در نماز جمعه حضور یابند.

پيامبر اعظم (ص) حتي در جهت تعميم اين امر مهم به ياران و پيروانش هم همت داشت. روزي مردي را مشاهده کرده که ژوليده بود. فرمود «چه ضرر داشت اگر اين مرد ريش خود را اصلاح مي کرد . آن مرد حرف پيامبر را شنيد و اصلاح کرد و مورد تشويق رسول خدا قرار گرفت.

آن حضرت درباره تميزي لباس نيز تإکيد فراوان داشت و فرمود «هرکسي لباسي براي خود تهيه کرد بايد هميشه آن را پاکيزه نگه دارد»

پيامبر(ص) فرمود«اسلام پاکيزه است. شما هم پاکيزه باشيد که به بهشت وارد نشوند مگر پاکيزگان».

درجاي ديگر مي فرمايد«پاکيزگي جزئي از ايمان است و ايمان انسان را به بهشت رهبري مي کند.

پاکيزگي کليد قبولي نماز است. پايه دين بر پاکيزگي استوار است.  و درنهايت «النظافته من الايمان»

معطر بودن رسول خدا(ص)

رسول خدا(ص) از هر کوي و برزني که مي گذشتند بوي عطر تا مدتها به مشام مي رسيد.

پيغمبر مشکي داشت که پس از وضو بدست مي ماليد و همچنين در اين زمينه مي فرمايد«هر زني که بوي خوش بکار برد و از خانه بيرون رود مورد لعن خداوند است تا آنکه به خانه برگردد».

مسواک کردن

 پيامبر اکرم(ص) روزانه چند بار بويژه پيش از خواب و پس از بيداري با دقت مسواک مي کردند و دهان و دندانهايش را مي شستند و مي فرمودند اگر ترس آن نبود که پيروانم دچار مشقت و زحمت شوند برآنها مسواک کردن را واجب مي کردم که هنگام اداء هر نماز مسواک کنند و بالاخره رسول خدا(ص) مي فرمايد: مسواک دهان را تطهير مي کند و رضايت خدا                            را جلب مي نمايد »

 حق شناسي پيامبر

در تاريخ مهر و وفا و قدرداني و حق شناسي نمونه اي زيبا تر از قدرداني حضرت نسبت به کسانيکه به هر شکل به پيامبر مساعدت کردند سراغ نداريم. از احترام به والدين گرفته تا کساني که دايه و عهده دار شيردادن او بودند که نمونه بارز آن ثوبيه کنيز ابوطالب که چهارماه به ايشان شيرداد تا پيامبر(ص) تا آخرين لحظات عمر با برکت خويش از او تقدير و تشکر مي کرد.

حق شناسي معلم نسبت به مدير و مدير نسبت به مسئولين بالاتر و قدرداني دانش آموز نسبت به معلم و همه نسبت به والدين و يا هرکسي در طول حيات آدم بسبب خير و عمل نيکي را نسبت به ما به انجام رساند گويا آن است که مي بايست ما از سيره رسول خدا تإسي بجوييم ونسبت به آنان اداي دين و حق شناسي کنيم.

کار و تلاش پيامبر:

از دوران کودکي پر تحرک و علاقمند به کار و فعاليت بود. در طول زنگي ديده نشد روزي را به بطالت بگذراند. کارهاي شخصي و اموري که مربوط به خانه بود شخصاً انجام مي داد و در مقام نيايش عرض مي کرد«از بيکاري و تنبلي به تو پناه مي برم»

و مي فرمود «خدا کارگر امين را دوست دارد. عبادت هفتاد جزء دارد که بهترين آن   کسب روزي حلال است.

در جاي ديگر مي فرمايد«پاکيزه ترين غذايي که انسان مي خورد غذايي است که با کوشش خودش بدست آيد».

پيامبر(ص) پس از انجام وظايف خطير روزانه وقتي به خانه بر مي گشت وقت خود را به سه قسمت تقسيم مي کرد.

1 - قسمتي را به عبادت خدا  2- قسمتي را به خانواده اختصاص مي داد  3- سهمي را به استراحت و کار شخصي خود.

مقتنم شمردن عمر

پيامبر(ص) به روشهاي گوناگون مسلمين را به درک ارزش عمر خود دلالت و به استفاده بيشتر از آن توصيه مي کرد و مي فرمود: من تعجب از اولاد آدم دارم وقتي که سرمايه اش زياد مي شود خرسند مي گردد و اگر کم شود سخت محزون و ليکن شبانه روز بر او مي گذرد و عمرش را کوتاه مي کند غمگين نمي شود. بدانيد که بي نياز و راحت نمي گردد کسيکه مالش زياد شود و عمرش کوتاه باشد. مي فرمود«فرشته الهي هرشب بجوانان بيست ساله ندا مي دهد کوشش و جديت کنيد و براي نيل به کمال و سعادت خود مجاهده نماييد و در ادامه حضرت مي فرمايد: درقيامت هيچ بنده اي قدم از قدم بر نمي دارد تا به چند پرسش پاسخ دهد:

1 - اينکه عمرش را در چه کاري بپايان رسانده است.

2- جوانيش را چگونه و در چه راهي بسر آورده است.

3- اينکه مالش را چگونه بدست آورده و چگونه خرج کرده است.

4- از امامش که او کيست. چنانکه خداي عزوجل فرموده است«يوم ندعوا کل اناس بامامهم.

رسول خدا (ص) مي فرمايد: هرکه امروزش با روز گذشته او مساوي باشد مغبون است و هرکه فردايش بدتر از امروزش باشد ملعون است و هرکه نفقه و جستجوي نقصان عملش را ننمايد و برطرف نکند عقلش ناقص است و هرکه عمل و عقلش ناقص باشد مرگ براي او بهتر است از زنده بودن .

سخن و سکوت

 پيامبر اکرم(ص) گفتاري فصيح و شيرين داشت و هنگام سخن گفتن تبسم مي کرد نه کم و نه زياد حرف مي زد. بدون ضرورت حرف نمي زد. روزي به ابوذر فرمود: اي ابوذر هرچه را که در آن تورا بهره نيست ترک کن و به سخني که فايده اي بحال تو ندارد لب مگشا و زبان خود خود را مانند پول خود که در حفظ آن ميکوشي نگهداري نما. اي ابوذر اگر سخن گفتن نقره باشد سکوت طلا است.

کلامش جوامع الکلام و اظهاراتش فضل الخطاب بود. ميفرمود«انا افصح الکلم» من فصيح ترين عرب هستم.وميفرمودند:«اعطيت جوامع الکلم» خدا بمن کلمات جامع داده است.

درباره سکوت پيامبر(ص)، علي(ع) فرمود: سکوت آن حضرت در چهار چيز بود در تفکر،تقدير، حلم و حذر.

جوهره صداي رسول خدا(ص) بلند و آهنگ صدايش از همه مردم زيباتر بود.تا جايي که اکثر مردم بمجرد شنيدن سخنش و ديدن قيافه و چشيدن حلاوت الفاظ به اسلام ايمام مي آوردند .

عبـادت

رسول اكرم (ص) مي فرمود: برترين مردم كسي است كه عاشق عبادت باشد و آن را در آغوش كشد و از دل و جان دوستش بدارد و با پيكرش عبادت را بجا آورد.

حضرتش در باره نماز فرمود: «قره عيني في الصلوه» روشني چشم من در نماز است.

رسول خدا فرمودند: و اما الصلوه فانه لاخير في الدين لاصلوه فيه. اما در مورد نماز ، ديني كه در آن نماز نباشد خيري در آن نيست»

و مي فرمود: نماز مانند ستون خيمه است.

و در جاي ديگر فرمود: به خدا پناه ببريد از خشوع نفاق: پرسيدند خشوع نفاق چيست؟ فرمودند اينكه ظاهراً بدن خاشع ديده شود ولي در قلب خشوعي ديده نشود.

ضمناً رسول اكرم (ص) كه همواره درس اعتلال و ميانه روي به مردم مي داد با هرگونه افراط و تفريط مبارزه مي كرد. اسلام آئيني است متين و محكم و در انجام دستورات آن با متانت قدم برداريد و عبادت خداوند را بر بندگان خسته كننده و ملال آور جلوه ندهيد.

ملاطفت با كودكان:

بافرزندان خود رسول مكرم اسلام(ص) بسيار مهربان بود. بارها ديده شده بود حسن و حسين(ع) در حال سجده نماز به گردن و پشت حضرت مي نشستند و ايشان آنقدر سجده را طول مي دادند تا آنها پايين بيايند و مي فرمودند:«من لايرحم لما يرحم» كسيكه مهرباني نكند، رحمت خدا شامل حالش نميشود.

روزي پيامبر خدا نشسته بود و حسن و حسين(ع) وارد شدند. پيامبر به احترام آنها از جاي بلند شدند. و مي فرمودند كه من بخاطر پنج خصوصيت بچه ها را دوست دارم.

اول آنكه بسيار گريه مي كنند و اين گريه كليد جنت است. دوم اينكه متكبر نيستند سوم اينكه دعوا مي كنند ولي كينه بدل نمي گيرند چهارم آرزوي دور و دراز ندارند و پنجم: دلبسته و وابسته به چيزي نيستند.

حسن خلق:

يكي از مهمترين علل توفيق رسول خدا(ص) خوي نرم و ملاطفتآميز وي بود. در رفتار با مردم بسيار بردبار و حليم بودند. حسن ضن داشتند. پيامبر در جواب سؤال اسامه كه بهترين صفت پسنديده كدام است فرمودند: «حسن خلق».

-مهربانی و اخلاق نیکوی پیامبر (ص) در حدی بود که امام صادق (ع)فرمود:روزی رسول خدا (ص) نماز ظهر را با جماعت خواند، مردم بسیاری به او اقتدا کردند، ولی آن ها ناگاه دیدند آن حضرت بر خلاف معمول دو رکعت آخر نماز را با شتاب تمام کرد (مردم از خودمی پرسیدند، به راستی چه حادثه مهمی رخ داده که پیامبر (ص)نمازش را با شتاب تمام کرد؟!) پس از نماز از پیامبر (ص)پرسیدند: «مگر چه شده؟ که شما این گونه نماز را (با حذف مستحبات) به پایان بردی؟» پیامبر (ص) در پاسخ فرمود:«اما سمعتم صراخ الصبی; آیا شما صدای گریه کودک رانشنیدید؟» معلوم شد که کودکی در چند قدمی محل نمازگزاران گریه می کرده، و کسی نبود که او را آرام کند، صدای گریه او دل مهربان پیامبر (ص) را به درد آورد، از این رو نماز را با شتاب تمام کرد، تا کودک را از آن وضع بیرون آورده، و نوازش نماید.

-عبد الله بن سلام از یهودیان عصر پیامبر (ص) بود، عواملی ازجمله جاذبه های اخلاق پیامبر (ص) موجب شد که اسلام را پذیرفت ورسما در صف مسلمانان قرار گرفت، او دوستی از یهودیان به نام «زید بن شعبه » داشت، عبدالله پس از پذیرش اسلام همواره زیدرا به اسلام دعوت می کرد، و عظمت محتوای اسلام را برای او شرح می داد بلکه به اسلام گرویده شود، ولی زید هم چنان بر یهودی بودن خود پافشاری می کرد و مسلمان نمی شد، عبدالله می گوید: روزی به مسجدالنبی رفتم ناگاه دیدم، زید در صف نماز مسلمانان نشسته و مسلمان شده است، بسیار خرسند شدم، نزدش رفتم و پرسیدم «علت مسلمان شدنت چه بوده است؟» زید گفت: تنها در خانه ام نشسته بودم و کتاب آسمانی تورات را می خواندم، وقتی که به آیاتی که در مورد اوصاف محمد (ص) بود رسیدم، با ژرف اندیشی آن را خواندم و ویژگی های محمد (ص) را که در تورات آمده بود به خاطر سپردم،با خود گفتم بهتر آن است که نزد محمد (ص) روم و او رابیازمایم، و بنگرم که آیا او دارای آن ویژگی ها که یکی از آنها«حلم و خویشتن داری » بود هست یا نه؟ چند روز به محضرش رفتم،و همه حرکات و رفتار و گفتارش را تحت نظارت دقیق خود قراردادم، همه آن ویژگی ها را در وجود او یافتم، با خود گفتم تنهایک ویژگی مانده است، باید در این مورد نیز به کند و کاو خودادامه دهم، آن ویژگی حلم و خویشتن داری او بود، چرا که درتورات خوانده بودم: «حلم محمد (ص) بر خشم او غالب است، جاهلان هرچه به او جفا کنند، از او جز حلم و خویشتن داری نبینند.» روزی برای یافتن این نشانه از وجود آن حضرت، روانه مسجد شدم،دیدم عرب بادیه نشینی سوار بر شتر به آنجا آمد، وقتی که محمد (ص) را دید، پیاده شد و گفت: «من از میان فلان قبیله به اینجا آمده ام، خشکسالی و قحطی باعث شده که همه گرفتار فقر وناداری شده ایم، مردم آن قبیله مسلمان هستند، و آهی در بساطندارند، وضع ناهنجار خود را به شما عرضه می کنند، و امید آن رادارند که به آنها احسان کنی.» محمد (ص) به حضرت علی (ع)فرمود:آیا از فلان وجوه چیزی نزد تو مانده است؟ حضرت علی (ع) گفت: نه،پیامبر (ص) حیران و غمگین شد، همان دم من به محضرش رفتم عرض کردم ای رسول خدا! اگر بخواهی با تو خرید و فروش سلف کنم،اکنون فلان مبلغ به تو می دهم تا هنگام فصل محصول، فلان مقدارخرما به من بدهی، آن حضرت پیشنهاد مرا پذیرفت، و معامله راانجام داد، پول را از من گرفت و به آن عرب بادیه نشین داد، من هم چنان در انتظار بودم تا این که هفت روز به فصل چیدن خرمامانده بود، در این ایام روزی به صحرا رفتم، در آنجا محمد (ص)را دیدم که در مراسم تشییع جنازه شخصی حرکت می کرد، سپس درسایه درختی نشست و هر کدام از یارانش در گوشه ای نشستند، من گستاخانه نزد آن حضرت رفتم، و گریبانش را گرفتم و گفتم:«ای پسر ابو طالب! من شما را خوب می شناسم که مال مردم رامی گیرید و در بازگرداندن آن کوتاهی و سستی می کنید، آیا می دانی که چند روزی به آخر مدت مهلت بیشتر نمانده است؟» من با کمال بی پروایی این گونه جاهلانه با آن حضرت رفتار کردم (با این که چند روزی به آخر مدت مهلت باقی مانده بود) ناگاه از پشت سر آن حضرت، صدای خشنی شنیدم، عمر بن خطاب را دیدم که شمشیرش را ازنیام برکشیده ، به من رو کرد و گفت: «ای سگ! دور باش.» عمرخواست با شمشیر به من حمله کند، محمد (ص) از او جلوگیری کرد وفرمود:«نیازی به این گونه پرخاش گری نیست، باید او (زید) را به حلم و حوصله سفارش کرد، آن گاه به عمر فرمود: «برو از فلان خرمافلان مقدار به زید بده.» عمر مرا همراه خود برد و حق مرا داد،به علاوه بیست پیمانه دیگر اضافه بر حقم به من خرما داد. گفتم: این زیادی چیست؟ گفت: چه کنم حلم محمد (ص) موجب آن شده است، چون تو از نهیب وفریاد خشن من آزرده شدی، محمد (ص) به من دستور داد این زیادی را به تو دهم، تا از تو دلجویی شود، و خوشنودی تو به دست آید. هنگامی که آن اخلاق نیک و حلم عظیم محمد (ص) را دیدم مجذوب اسلام و اخلاق زیبای محمد (ص) شدم، و گواهی به یکتایی خدا، و رسالت محمد (ص) دادم و در صف مسلمانان درآمدم.

-در سال نهم هجرت هنگامی که قبیله سرکش طی بر اثر حمله قهرمانانه سپاه اسلام شکست خوردند، عدی بن حاتم که از سرشناسان این قبیله بود به شام گریخت، ولی خواهر او که «سفانه » نام داشت به اسارت سپاه اسلام درآمد. سفانه را همراه سایر اسیران به مدینه آوردند و آنان را درنزدیک در مسجد در خانه ای جای دادند، روزی رسول خدا (ص) از آن اسیران دیدن کرد، سفانه از موقعیت استفاده کرده و گفت: «یامحمد هلک الوالد و غاب الوافد فان رایت ان تخلی عنی، و لا تشمت بی احیاء العرب، فان ابی کان یفک العانی، و یحفظ الجار، و یطعم الطعام، و یفشی السلام، و یعین علی نوائب الدهر; ای محمد!پدرم (حاتم) از دنیا رفت، و نگهبان و سرپرستم (عدی) ناپدید شدو فرار کرد، اگر صلاح بدانی مرا آزاد کن، و شماتت و بدگویی قبیله های عرب ها را از من دور ساز، همانا پدرم (حاتم) بردگان را آزاد می ساخت، از همسایگان نگهبانی می نمود، و به مردم غذامی رسانید، و آشکارا سلام می کرد، و در حوادث تلخ روزگار، مردم را یاری می نمود.» پیامبر اکرم (ص) که به ارزش های اخلاقی، احترام شایان می نمود، به سفانه فرمود: «یا جاریة هذه صفة المؤمنین حقا، لو کان ابوک مسلما لترحمناعلیه; ای دختر! این ویژگی هایی که برشمردی، از صفات مؤمنان راستین است، اگر پدرت مسلمان بود، ما او را مورد لطف و رحمت قرار می دادیم.» آنگاه پیامبر (ص) به مسؤولین امر فرمود:«خلوا عنها فان اباها کان یحب مکارم الاخلاق; این دختر را به پاس احترامی که پدرش به ارزش های اخلاقی می نمود، آزاد سازید.» آن گاه پیامبر (ص) لباس نو به او پوشانید، و هزینه سفر به شام را در اختیار او گذاشت، و او را همراه افراد مورد اطمینان به شام نزد برادرش رهسپار کرد.

 -عدی بن حاتم می گوید: «هنگامی که خواهرم سفانه به اسارت سپاه اسلام درآمد و من به سوی شام گریختم، پس از مدتی خواهرم با کمال وقار و متانت به شام آمد و مرا در مورد این که گریخته ام و او را تنها گذاشتم سرزنش کرد، عذرخواهی کردم، پس از چند روزی از او که بانویی خردمند و هوشیار بود، پرسیدم:«این مرد (پیامبر اسلام) را چگونه دیدی؟» گفت: «سوگند به خدا او را رادمردی شکوهمند یافتم، سزاوار است که به اوبپیوندی که در این صورت به جهانی از عزت و عظمت پیوسته ای ». با خود گفتم به راستی که نظریه صحیح همین است، به عنوان پذیرش اسلام، به مدینه سفر کردم، پیامبر (ص) در مسجد بود، در آن جا به محضرش رسیدم، سلام کردم، جواب سلامم را داد و پرسید:کیستی؟ عرض کردم عدی بن حاتم هستم، آن حضرت برخاست و مرا به سوی خانه اش برد، در مسیر راه با این که مرا به خانه می برد،بانویی سالخورده و مستضعف با او دیدار کرد، اظهار نیاز نمود،پیامبر (ص) به مدتی طولانی در آنجا توقف کرد و آن بانو را درمورد تامین نیازهایش راهنمایی فرمود. با خود گفتم:«سوگند به خدا این شخص پادشاه نیست.» سپس از آن جا گذشتیم وبه خانه رسول خدا (ص) وارد شدم، پیامبر (ص) از من استقبال وپذیرایی گرمی نمود، زیراندازی که از لیف خرما بود، نزدم آوردو به من فرمود: بر روی آن بنشین. گفتم: بلکه شما بر آن بنشینید. فرمود: نه، شما بر آن بنشین، خود آن حضرت بر روی زمین نشست، با خود گفتم: این نیز نشانه دیگر که آن حضرت،پادشاه نیست. سپس مطلبی از دینم را که راز پوشیده بود بیان فرمود، دریافتم که او بر رازها آگاهی دارد، و فهمیدم که پیامبر مرسل می باشد، بیانات و پیشگوییها و مهربانی هایش مراشیفته اش کرده و همانجا مسلمان شدم

امام حسين(ع) به نقل از پيامبر (ص) فرمودند براي افراد خوش خلق پاداشي است مثل آنهائيكه روزها را روزه مي گيرند و شبها را نماز مي خوانند و در جاي ديگر مي فرمايند«خوش خلقي گناهان را ذوب مي كند همانطوريكه خورشيد يخ را ذوب مي كند.پرسيدند: خوش خلقي چيست؟ فرمودند: خوش خلقي به اين است كه پيوند دوستي برقرار كني با كسيكه از تو بريد و عفو  نمايي كسي را كه به تو ظلم كرده و عطا كني به آنكه از تو مضايقه داشته.

و در مقام دعا با خالق سبحان مي گفت: خدا يا خلقم را نيكو فرما. خدا يا از اخلاق ناپسند دورم دار و براي اجتناب از ناروايتها ياري ام فرما.

 عفو و گذشت:

چشم پوشي از خطاي ديگران و گذشت از خود از سجاياي بارز آن حضرت بود. آزاد كردن مردم مكه پس از فتح آن .

ايشان عفو و گذشت را برانتقام ترجيح مي دادند. مانند رفتارش با عبدالله بن ابي سردسته منافقان. عبدالله بن ابّی سر دسته منافقان که با ادای کلمه شهادت مصونیّت یافته بود، در باطن امر از این که با هجرت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)به مدینه بساط ریاست او برچیده شده بود، عداوات آن حضرت را در دل میپرورانید و ضمن همکاری با یهودیان مخالف اسلام، از کار شکنی و کینه توزی و شایعه سازی بر ضد او فرو گذار نبود.

بد رفتاری و بی حرمتی به شخصِ خود را با نظرِ اغماض مینگریست، کینه کسی را در دل نگاه نمیداشت و در صدد انتقام برنمیآمد.

روحِ نیرومندش عفو و بخشایش را بر انتقام ترجیح میداد.

در جنگ اُحد با آن همه وحشیگری و اهانت که به جنازه عمویش حمزه بن عبدالمطّلب روا داشته بودند و از مشاهده آن به شدّت متألّم بود، دست به عمل متقابل با کشتگان قریش نزد و بعدها که به مرتکبین آن و از آن جمله هند زن ابوسفیان دست یافت، در مقام انتقام برنیامد، و حتّی ابوقتاده انصاری را که میخواست زبان به دشنام آنها بگشاید از بدگویی منع کرد.

پس از فتح خیبر جمعی از یهودیان که تسلیم شده بودند، غذایی مسموم برایش فرستادند.

او از سوء قصد و توطئه آنها آگاه شد، امّا به حال خود رهاشان کرد.

بار دیگر زنی از یهود دست به چنین عملی زد و خواست زهر در کامش کند که او را نیز عفو نمود.

آن حضرت نه تنها اجازه نمیداد یارانش او را به سزای عملش برسانند، بلکه با کمال مدارا با او رفتار میکرد و در حال بیماری به عیادتش میرفت!

-در مراجعت از غزوه تبوک جمعی از منافقان به قصد جانش توطئه کردند که به هنگام عبور از گردنه، مرکبش را رم دهند تا در پرتگاه، سقوط کند و با این که همگی صورتِ خود را پوشانده بودند، آنها را شناخت و با همه اِصرارِ یارانش، اسم آنها را فاش نساخت و از مجازاتشان صرفنظر کرد.

- -در جنگ خیبر که با حضور شخص پیامبر (ص) در سال هفتم هجرت رخ داد، پس از پیروزی سپاه اسلام بر سپاه کفر، جمعی از یهودیان به اسارت سپاه اسلام درآمدند، یکی از اسیران، صفیه دختر حی بن اخطب (دانشمند سرشناس یهود) بود.بلال حبشی، صفیه را به همراه زنی دیگر به اسارت گرفت و آن ها رابه حضور پیامبر (ص) آورد، ولی هنگام آوردن آن ها اصول اخلاقی رارعایت نکرد، و آن ها را از کنار جنازه های کشته شدگان یهود حرکت داد، صفیه وقتی که پیکرهای پاره پاره یهودیان را دید بسیارناراحت شد و صورتش را خراشید، و خاک بر سر خود ریخت، و سخت گریه کرد. هنگامی که بلال آنها را نزد پیامبر (ص) آورد،پیامبر (ص) از صفیه پرسید: «چرا صورتت را خراشیده ای و این گونه خاک آلود و افسرده هستی؟! » صفیه ماجرای عبورش از کنارجنازه ها را بیان کرد، رسول اکرم (ص) از رفتار غیر انسانی و خلاف اخلاق اسلامی بلال حبشی ناراحت شده و بلال را سرزنش کرده و فرمود:«ا نزعت منک الرحمة یا بلال حیث تمر بامراتین علی قتلی رجالهما; ای بلال! آیا مهر و محبت و عاطفه از وجود تو رخت بربسته که آن ها را از کنار کشته شدگانشان عبور می دهی؟! چرابی رحمی کردی؟» جالب این که پیامبر اکرم (ص) برای جبران رنج ها و ناراحتی های صفیه، با او ازدواج کرد، سپس او را آزاد، و بار دیگر باپیش نهاد صفیه با او ازدواج نمود و به این ترتیب، ناراحتی های اورا به طور کلی از قلبش زدود.

 - در ماجرای جنگ حنین که در سال هشتم هجرت رخ داد، شیماءدختر حلیمه که خواهر رضاعی پیامبر (ص) بود، با جمعی از دودمانش به اسارت سپاه اسلام درآمدند، پیامبر (ص) هنگامی که شیماء را درمیان اسیران دید، به یاد محبت های او و مادرش در دوران شیرخوارگی، احترام و محبت شایانی به شیماء کرد. پیش روی اوبرخاست و عبای خود را بر زمین گستراند، و شیماء را روی آن نشانید، و با مهربانی مخصوصی از او احوال پرسی کرد، و به اوامر فرمود: «تو همان هستی که در روزگار شیرخوارگی به من محبت کردی...» (با این که از آن زمان حدود شصت سال گذشته بود)شیماء از پیامبر (ص) تقاضا کرد، تا اسیران طایفه اش را آزادسازد، پیامبر (ص) به او فرمود:«من سهمیه خودم را بخشیدم، و در مورد سهمیه سایر مسلمانان،به تو پیشنهاد می کنم که بعد از نماز ظهر برخیز و در حضورمسلمانان، بخشش مرا وسیله خود قرار بده تا آنها نیز سهمیه خودرا ببخشند. شیماء همین کار را انجام داد، مسلمانان گفتند: «ما نیز به پیروی از پیامبر (ص) سهمیه خود را بخشیدیم.» سیره نویس معروف ابن هشام می نویسد: «پیامبر (ص) به شیماء فرمود: اگر بخواهی باکمال محبت و احترام، در نزد ما بمان و زندگی کن، و اگر دوست داری تو را از نعمت ها بهره مند می سازم و به سلامتی به سوی قوم خود بازگرد؟» شیماء گفت: می خواهم به سوی قوم خود بازگردم.پیامبر (ص) یک غلام و یک کنیز به او بخشید و این دو با هم ازدواج کردند، و به عنوان خدمتکار خانه شیماء به زندگی خودادامه دادند.

حریم قانون

آن حضرت از بد رفتاری و آزاری که به شخص خودش میشد عفو و اغماض مینمود ولی در مورد اشخاصی که به حریم قانون تجاوز میکردند مطلقاً گذشت نمیکرد و در اجرای عدالت و مجازات متخلّف، هر که بود، مسامحه روا نمیداشت.

زیرا قانونِ عدل، سایه امنیت اجتماعی و حافظ کیان جامعه است و نمیشود آن را بازیچه دستِ افراد هوس ران قرار داد و جامعه را فدای فرد نمود.

در فتح مکّه، زنی از قبیله بنی مخزوم مرتکب سرقت شد و از نظر قضایی جرمش محرز گردید.

خویشاوندانش که هنوز رسوبات نظام طبقاتی در خلایای مغزشان به جای مانده بود اجرای مجازات را ننگِ خانواده اَشرافی خود میدانستند، به تکاپو افتادند که مجازات را متوقف سازند، امّا آن حضرت نپذیرفت و فرمود:«اقوام و ملل پیشین دچار سقوط و انقراض شدند، بدین سبب که در اجرای قانونِ عدالت، تبعیض روا میداشتند، قسم به خدایی که جانم در قبضه قدرت اوست در اجرای عدل درباره هیچ کس سستی نمیکنم، اگر چه مجرم از نزدیکترین خویشاوندان خودم باشد.»او خود را مستثنی نمیکرد و فوقِ قانون نمیشمرد.

روزی به مسجد رفت و در ضمن خطابه فرمود:«خداوند سوگند یاد کرده است در روز جزا از ظلم هیچ ظالمی نگذرد، اگر به کسی از شما ستمی از جانب من رفته و از این رهگذر حقّی بر ذمّه من دارد، من حاضرم به قصاص و عمل متقابل تن بدهم.» از میان مردم شخصی به نام سوادة بن قیس به پاخاست و گفت: یا رسول الله! روزی که از طائف برمیگشتی و عصا را در دست خود حرکت میدادی به شکم من خورد و مرا رنجه ساخت.

فرمود: «حاشا که به عمد این کار را کرده باشم. معهذا به حکم قصاص تسلیم میشوم!» فرمان داد همان عصا را بیاورند و به دست سواده داد و فرمود: «هر عضوی که از بدن تو با این عصا ضربت خورده است به همان قسمت از بدن من بزن و حقّ خود را در همین نشئه دنیا از من بستان.» سواده گفت: نه، من شما را میبخشم.

فرمود: «خدا نیز بر تو ببخشد.» آری چنین بود رفتار یک رئیس و زمامدار تامّ الاختیار دین و دولت در اجرای عدل اجتماعی و حمایت از قانون. *

اخلاق فرماندهی

رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) به اخلاقی آراسته بود که خداوند او را چنین میستاید: «وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُق عَظیم».

موصوف بودن به این اخلاق، از او یک فرمانده موفّق ساخته بود که میتوانست او را به مقصود رسانده و در بسیاری از جنگها پیروزی را برای او به ارمغان آورد.

آن حضرت به تمامی مردم مهربان بود و در همه شرایط با لشکریان و مردم خود مدارا میکرد، راستگویی امین، وفادار به عهد و پیمان خود بود، هنگام غضب خشم خود را فرو میبرد و هنگام قدرت از مجازات چشم پوشیده و میگذشت.

او بین مردم «صلح و دوستی» برقرار میساخت و از آنان کینه، دشمنی و فتنه را دور میکرد و هر کسی را در جایگاه خود قرار میداد.

برجسته ترین صفات عقلی آن حضرت عبارت بود از: تدبیر، تفکّر و دور اندیشی.

این صفات در عملکردهای او نمایان است.

با تفکّر و اندیشه در مورد وضع قوم او میتوان فهمید که رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) عاقلترین مردم جهان بوده است; زیرا قومی را به رغم خشونت و تندی اخلاق و فخرفروشی و سخت خوییای که داشتند، چنان تربیت و رهبری کرد که، با همه این اوصاف، از حامیان جدّی او گشتند و همراه با او پرچم اسلام را برافراشتند و به جهاد برخاستند.

رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)، روشهای جدیدی را در جنگ، حکومت، مدیریت، سیاست، اقتصاد و مسائل اجتماعی به وجود آورد.

در جنگ احزاب به کندن خندق پرداخت، در غزوه حدیبیّه با قریش مذاکره کرد و با انعقاد پیمانی به نتایج عملی آن، که بعدها نمایان شد، دست یافت و به همین گونه در هر میدان جنگی به ابتکاری جدید دست میزد که او را در پیروزی بر دشمن یاری میکرد و آنان را از اقدامات و تاکتیکهای خود در بُهت و سرگردانی فرو میبرد.

رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) موفّق گردید حاکمیّتی از هر جهت با شکوه و محترم برپا دارد تا همه مردم از زعامت و رهبری او بهرهمند گشته و به اوامر او، پس از رهایی از طاعت رهبران مختلف، گردن نهند.

دعوت رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) به اسلام، مبتنی بر صلح و سلامت بود و جنگ را جز هنگامی که قساوت دشمن و سختگیری آنان بر مسلمانان زیاد شد، مورد توجّه قرار نمیداد.

در حقیقت، برای دفعِ زور، به زور متوسّل میشد.

از این رو، جنگهای او از آغاز بر اساسی ثابت و استوار قرار داشت که لشکر اسلامی از آن غفلت نمیکرد، از جمله: دعوت مردم به دین جدید، انعقاد پیمان صلح و پرداخت جزیه یا فتح سرزمین آنان، و نبرد با کسانی که با او دشمنی کنند.

شيوه هاي پيامبر(ص) در اداره بيت المال

1- عدم ذخيره سازي

اموالي كه به دست پيامبر(ص) مي رسيد اگر حق جنگ جويان و يا فقيران و امثال آن هابود، در اسرع وقت بين آن ها تقسيم مي كرد و سعي داشت چيزي از اموال عمومي نزد آن حضرت باقي نماند. غنيمت هاي جنگي را در همان ميدان جنگ تقسيم مي كرد; در جنگ خيبر بعد از انجام جنگ، دستور داد تا غنيمت ها را در همان جا گرد آورده و تقسيم كنند. البته گاهي صلاح مسلمانان در آن بود كه بعد از خروج از ميدان جنگ و در محل ديگر، غنيمت ها را تقسيم كنند. نمونه اش جنگ بدر است كه آن حضرت با نخستين اختلاف ياران خود در نحوه ي تقسيم غنيمت ها رو به رو گرديد، چرا كه هر كسي خود را سزاوارتر از ديگري مي دانست؛ كساني كه از جان پيامبر(ص) حفاظت كرده بودند عمل خود را مهم تر از عمل ديگري مي دانستند و كساني كه در ميدان جنگ بودند خود را بر ديگران در استحقاق غنيمت ها مقدم مي پنداشتند. در اين وقت پيامبر اعظم(ص) براي رفع اختلاف و عدم دو دستگي، تمام غنيمت ها را به عبدالله بن كعب سپرد و عده اي را مإمور نگهداري و حمل و نقل آن اموال نمود تا اين كه در نزديكي مدينه آن ها را به طور مساوي بين رزمندگان تقسيم كرد.

2-  مساوات در تقسيم

آن حضرت در تقسيم غنيمت ها و ساير اموال بيت المال، قانون عدل و انصاف را رعايت مي كرد و به همه مردم به طور يكسان سهم مي داد؛ امتيازات شخصي، قوميتي، سني، سبقت در قبول اسلام، شركت در جنگ بدر، سفيد و سياه، آزاد و برده و امثال آن ها را در كسب سهم از اموال بيت المال، دخالت نمي داد. بدين وسيله، ديدگاه طبقاتي و مناسبات ستمگرانه ي برخاسته از آن را، باطل اعلام كرد و انسان ها را كنار هم و در يك صف متحد قرار داد. سعد بن ابي وقاص در تقسيم غنائم بدر به پيامبر(ص) اعتراض كرد و گفت: آيا مرا كه از اشراف بني زهره ام، با اين آبكش ها و باغبان هاي يثرب، يكسان مي بيني؟ آن حضرت از شنيدن اين سخن، سخت آزرده گرديد و فرمود: هدف من از اين جنگ، حمايت از بيچارگان در برابر زورمندان است. من براي اين برانگيخته شدم كه تمام تبعيضات و امتيازات موهوم را ريشه كن سازم و تساوي در برابر حقوق را، در ميان مردم جايگزين آن نمايم.

3-  محافظت از بيت المال

پيامبر اعظم(ص) براي حفاظت از بيت المال خصوصا در جنبه ي احقاق حقوق و رعايت حريم آن توسط مردم، شيوه هاي تبليغاتي و عملي مختلفي به كار مي برد. اين شيوه هاي صيانت از بيت المال توسط آن حضرت را مي توان به صورت زير بيان كرد:   

الف. ابلاغ

آن حضرت براي آن كه مردم حقوق بيت المال را رعايت كنند، آنان را با وظايف خود در خصوص بيت المال آشنا مي كرد. گاه اصل حكم شرعي را ابلاغ مي كرد و گاه تفصيل و جزئيات حكم شرعي را بيان مي كرد؛ و در بعضي اوقات با نامه نگاري به تعليم احكام و وظائف مردم نسبت به بيت المال مي پرداخت. مثل ارسال نامه به سوي سعد هذيم ـ والي جذام ـ كه در آن احكام زكات تشريح شده و به مردم دستور داده شده است كه زكات و خمس را به فرستاده آن حضرت تحويل دهند.

ب. تبشير و انذار

يكي ديگر از شيوه هاي آن حضرت در حفاظت از حريم بيت المال و احقاق حقوق آن، بشارت به ثواب و ذكر آثار خوب اداي حقوق بيت المال مثل خمس، زكات و امثال آن است و گاه انذار مسلمانان از تمرد و سرپيچي از انجام وظائف خود نسبت به حقوق بيت المال و ذكر آثار سوء عدم اداي حقوق آن است. پيامبر بعد از فتح خيبر و بعد از جمع آوري غنيمت ها در نقطه ي خاصي, به يكي از رزمندگان دستور داد كه بگو: بر هر مسلماني كه غنيمت به دست آورده و اگر چه نخ و سوزني باشد بايد آن را تحويل دهد زيرا خيانت، مايه ننگ در دنياست و در روز قيامت آتش بر جانش مي شود. پيامبر(ص) در روايات متعددي بر اين نكته تأكيد كرده اند كه از جمله آن مي توان به دو روايت زير استناد كرد: ((لا تزال امتي بخير مالم يتخاونوا و ادوا الامانه و اتوا الزكاه و اذا لم يفعلوا ذلك ابتلوا بالقحط و السنين; امت من هيچ وقت از خير و بركت جدا نمي شوند مادامي كه به يكديگر خيانت نكنند و امانت را ادا كنند و زكات [ اموالشان را] ادا نمايند و اگر چنين نكردند به قحطي و خشكسالي مبتلا خواهند شد)). و همچنين روايتي كه مي فرمايد: ((خمسه لعنتهم ـ و كل نبي مجاب ـ الزائد في كتاب الله و التارك لسنتي و المكذب بقدر الله و المستحل من عترتي))

احترام به افکار عمومی

رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) در موضوعاتی که به وسیله وحی و نصِّ قرآن، حکم آن معیّن شده بود، اعمّ از عبادت و معاملات، چه برای خود و دیگران، حقِّ مداخله قائل نبود و این دسته از احکام را بدون چون و چرا به اجرا در میآورد; زیرا تخلّف از آن احکام، کفر به خداست: «وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللهُ فَاؤُلئِکَ هُمُ الْکافِروُنَ»; «و کسانی که به آنچه خدا فرو فرستاده داوری نکرده اند ، آنان خود کفر پیشه گانند .»امّا در موضوعات مربوط به کار و زندگی، اگر جنبه فردی داشت و در عین حال یک امر مباح و مشروع بود، افراد، استقلال رأی و آزادی عمل داشتند.

کسی حقّ مداخله در کارهای خصوصی دیگری را نداشت، و هر گاه مربوط به جامعه بود حقّ اظهار رأی را برای همه محفوظ میدانست و با این که فکر سیّال و هوش سرشارش در تشخیص مصالح امور بر همگان برتری داشت، هرگز به تحکّم و استبدادِ رأی رفتار نمیکرد و به افکار مردم بی اعتنایی نمینمود.

نظر مشورتی دیگران رامورد مطالعه و توجّه قرار میداد و دستور قرآن مجید را عم تأیید نموده و میخواست مسلمین این سنّت را نصب العین خود قرار دهند.

در جنگ بدر در سه مرحله، اصحاب خود را به مشاوره دعوت نموده و فرمود نظر خودتان را ابراز کنید.

اوّل درباره این که اصحاب با قریش بجنگند و یا آنها را به حال خود ترک کرده و به مدینه مراجعت کنند.

همگی جنگ را ترجیح دادند و آن حضرت تصویب فرمود.

دوم محّل اردوگاه را به معرض مشورت گذارد که نظر حباب بن منذر مورد تأیید واقع شد.

سوم در خصوص این که با امرای جنگ چه رفتاری شود به شور پرداخت.

بعضی کشتن آنها را ترجیح دادند و برخی تصویب نمودند آنها را در مقابل فدیه آزاد نمایند و رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)با گروه دوم موافقت کرد.

در جنگ اُحد روش مبارزه را در معرض شور قرار داد که آیا در داخل شهر بمانند و به استحکامات دفاعی بپردازند و یا در بیرون شهر اردو بزنند و جلوی هجوم دشمن را بگیرند، که شقّ دوم تصویب شد.

در جنگ احزاب، شورایی تشکیل داد که در خارج مدینه آرایش جنگی بگیرند و یا در داخل شهر به دفاع بپردازند.

پس از تبادل نظر بر این شدند که کوه سلع را تکیه گاه قرار داده و در پیشاپیش جبهه جنگ، خندق حفر کنند و مانع هجوم دشمن گردند.

در غزوه تبوک امپراطور روم از نزدیک شدن مجاهدان اسلام به سر حدّ سوریه به هراس افتاده بود و چون به لشکر خود اعتماد نداشت به جنگ اقدام نمیکرد.

رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) به مشورت پرداخت که آیا پیشروی کند و یا به مدینه برگردند که بنا به پیشنهاد اصحاب، مراجعت را ترجیح داد.

چنان که میدانیم همه مسلمانان به عصمت و مصونیّت او از خطا و گناه، ایمان داشتند و عمل او را سزاوار اعتراض نمیدانستند، ولی در عین حال، رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)انتقاد اشخاص را ـ اگر چه انتقاد بی مورد ـ با سعه صدر تلقّی مینمود و مردم را در تنگنای خفقان و اختناق نمیگذاشت و با کمال ملایمت با جواب قانع کننده، انتقاد کننده را به اشتباه خود واقف میکرد.

او به این اصل طبیعی اذعان داشت که آفریدگار مهربان، وسیله فکر کردن و سنجیدن و انتقاد را به همه انسانها عنایت کرده و آن را مختصّ به صاحبان نفوذ و قدرت ننموده است.

پس چگونه میتوان حقّ سخن گفتن و خرده گرفتن را از مردم سلب نمود؟ آن حضرت به ویژه دستور فرموده است که هر گاه زمامداران، کاری بر خلاف قانون عدل مرتکب شدند، مردم در مقام انکار و اعتراض بر آیند.

رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) به لشکری از مسلمانان مأموریت جنگی داد و شخصی را از انصار به فرماندهی آنها نصب کرد.

فرمانده در میان راه بر سر موضوعی بر آنها خشمگین شد و دستور داد هیزم فراوانی جمع کنند و آتش بیفروزند.

همین که آتش برافروخته شد گفت: آیا رسول خدا به شما تأکید نکرده است که از اوامر من اطاعت کنید؟ گفتند: بلی.     گفت: فرمان میدهم خود را در این آتش بیندازید.    آنها امتناع کردند.

رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) از این ماجرا مستحضر شد فرمود: «اگر اطاعت میکردند برای همیشه در آتش میسوختند! اطاعت در موردی است که زمامداران مطابق قانون دستوری بدهند.»

در غزوه حنین که سهمی از غنائم را به اقتضای مصلحت به نو مسلمانان اختصاص داد، سعد بن عباده و جمعی از انصار که از پیشقدمان و مجاهدان بودند زبان به اعتراض گشودند که چرا آنها را بر ما ترجیح دادی؟ فرمود: همگی معترضین در یک جا گِرد آیند، آن گاه به سخن پرداخت و با بیانی شیوا و دلنشین آنها را به موجبات کار، آگاه نمود، به طوری که همگی به گریه افتادند و پوزش خواستند.

همچنین در این واقعه، مردی از قبیله بنی تمیم به نام حُرقوص (که بعدها از سردمداران خوارج نهروان شد) اعتراض کرده، بالحن تشدّد گفت: به عدالت رفتار کن! عمر بن خطاب از گستاخی او برآشفت و گفت: اجازه بدهید هم اکنون گردنش را بزنم! فرمود: نه، او را به حال خودش بگذار و رو به سوی او کرده و با خونسردی فرمود: «اگر من به عدالت رفتار نکنم چه کسی رفتار خواهد کرد؟»در صلح حدیبیّه عمربن خطّاب در خصوص معاهده آن حضرت با قریش انتقاد مینمود که چرا با شرایط غیر متساوی پیمان میبندد؟ رسول اکرم با منطق و دلیل، نه با خشونت، او را قانع کرد.

رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) با این روش خود، عدل و رحمت را به هم آمیخته بود و راه و رسم حکومت را به فرمانروایان دنیا میآموخت تا بدانند که منزلت آنها در جوامع بشری مقام و مرتبه پدر مهربان و خردمند است نه مرتبه مالک الرّقابی! و میباید همه جا صلاح امر زیر دستان را در نظر بگیرند نه اینکه هوس های خودشان را بر آنها تحمیل نمایند.

میفرمود: «من به رعایت مصلحت مردم از خود آنها نسبت به خودشان اولی و شایسته ترم و قرآن کریم مقام و منزلت مرا معرّفی کرده است أَلنَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ پس هر کس از شما از دنیا برود چنانچه مالی از خود بجا گذاشته، متعلّق به ورثه اوست و هر گاه وامی داشته باشد و یا خانواده مستمند و بی پناهی از او بازمانده باشد دَیْنِ او بر ذمّه من و سرپرستی و کفالت خانواده اش بر عهده من است.»آری، این است سیمای صمیمی و چهره تابناک پیامبر بزرگوار اسلام، و چنین است سیره عملی آن حضرت.

او کسی است که اخلاق انسانی و ملکات عالیه را در زمانی کوتاه آن چنان در دل مسلمین گسترش داد که از هیچ، همه چیز را ساخت! او با رفتار و کردارش گردن کشان عرب را به تواضع، و زورگویان را به رأفت، و تفرقه افکنان را به یگانگی، و کافران را به ایمان، و بت پرستان را به توحید، و بی پروایان را به پاکدامنی، و کینه توزان را به بخشایش، و بیکاران را به کار و کوشش، و درشتگویان و درشتخویان را به نرمخویی، و بخیلان را به ایثار و سخاوت، و سفیهان را به عقل و درایت، رهنمون و آنان را از جهل و ضلالت، به سوی علم و هدایت رهبری فرمود.

قاطعيت در اجراي عدالت:

 پيامبر(ص) در قبال تضييع حقوق شخصي با گذشت و اغماض باورنكردني رفتار مي كرد. زمانيكه حقي پايمال مي شد و يا حريم شرع مورد تجاوز قرار مي گرفت بسيار خشمگين مي شد.

از هيچكس ابائي نداشت. در نظرش همه يكسان بودند. ملاكش حق بود. ايشان در اجراي قاطعانه عدالت مي فرمايد«اقوام و ملل پيشين دچار سقوط و انقراض شدند بدين سبب كه در اجراي قانون عدالت تبعيض روا مي داشتند».

آداب معاشرت

در میان جمع، بشّاش و گشاده رو و در تنهایی، سیمایی محزون و متفکّر داشت.

هرگز به روی کسی خیره نگاه نمیکرد و بیشتر اوقات چشمهایش را به زمین میدوخت.

اغلب دو زانو مینشست و پای خود را جلوی هیچ کس دراز نمیکرد.

در سلام کردن به همه، حتّی بردگان و کودکان، پیشدستی میکرد و هر گاه به مجلسی وارد میشد نزدیکترین جای را اختیار مینمود.

اجازه نمیداد کسی جلوی پایش بایستد و یا جا برایش خالی کند.

سخن همنشین خود را قطع نمیکرد و با او طوری رفتار میکرد که تصوّر میشد هیچ کس نزد رسول خدا از او گرامیتر نیست.

بیش ا ز حدِّ لزوم سخن نمیگفت، آرام و شمرده سخن میگفت و هیچ گاه زبانش را به دشنام و ناسزا آلوده نمیساخت.

در حیا و شرمِ حضور، بی مانند بود.

هر گاه از رفتار کسی آزرده میگشت ناراحتی در سیمایش نمایان میشد، ولی کلمه گِله و اعتراض بر زبان نمیآورد.

از بیماران عیادت مینمود و در تشییع جنازه حضور مییافت.

جز در مقام داد خواهی، اجازه نمیداد کسی در حضور او علیه دیگری سخن بگوید و یا به کسی دشنام بدهد و یا بدگویی نماید

حقوق مؤمنين:

رسول اكرم (ص) فرمود: هر مؤمني را بر گردن ديگري حق است.كه جز با انجام آنها با بخشش طرف راه نجات ندارد كه به پاره اي از آنها اشاره مي كنيم.

1ـ لغزش اورا ببخشد 2ـ اسرار و رازهاي او را پنهان بدارد. 3ـ عذر او را بپذيرد.4ـ درغيابش از او دفاع كند و از غيبت او جلوگيري كند. 5ـ خير خواه او باشد. 6ـ دوستي او را حفظ كند 7 ـ و . . .

و در جاي ديگر مي فرمايد: اي مردم يكديگر را دشمن نداريد و حسد نورزيد و پشت بهم نكنيد و اي بندگان خدا برادر هم باشيد و هيچ مسلماني نمي تواند بيشتر از سه شب برادرش را ترك كند و با او حالت قهر باشد.

  

سيره عملي (هدايتي) پيامبر اعظم

 آدمي براي شناخت خويشتن و كشف و شناسائي صفات و خصوصيات خود مي بايست علاوه بر مطالعه در زندگي نسل ماقبل و بررسي دقيق احوال خود مي تواند از طريق مطالعه خصوصيات اخلاقي و انضباطي، روحي و علاقه و نگرش خويش بهمراه شناخت استعدادهاي موجود شجره حيات خود را ترسيم و براي خودسازي و كسب معرفت نفس اقدام نمايد.

خودسازي:

الف: مراقبه: از مهمترين ابزارهاي خودسازي است و شرط اول بندگي خدا و تصفيه دروني همين است و بهترين حال مراقبه براي انسان زماني است كه شخص، خداوند متعال را حاظر و ناظر خويش بداند«ان الله كان عليكم رقيبا».

ب: محاسبه: يكي از لوازم موفقيت در امر مراقبه اينست كه شخص در آخر هر روز وقت مناسبي را براي رسيدگي به اعمال روزانة خود قرار دهد و در آن به محاسبه نفس خويش بپردازد.

رسول اكرم (ص) : به حساب خود برسيد پيش از آنكه به حسابتان رسيدگي شود و اعمال خود را بسنجيد پيش از آنكه سنجيده شود.

ج: طريقه تحصيل صفات پسنديده:

1- تكرار اعمال متناسب با صفات مثبت

2- معاشرت با صاحبان فضيلت.

3- تقويت كمالات و عواطف.

پيامبر اسلام مي فرمايد«هرگاه خداوند بخواهد خيركثيري به بنده اي عطا كند به او دوست شايسته و نيكو عطا مي فرمايد»

د: طريقه مبارزه با صفات ناپسند:

1ـ نابودي كبر و غرور

2ـ تقويت فضايل با انجام اعمال شايسته

 3ـ پرهيز از لغزشهاي روزمره مانند حسد، دروغ، تهمت و غيبت.

4ـ استمرار در مراقبه.

 

اهميت روش در تربيت اسلامي

براي توفيق در هر امري اتخاذ روشهايي كه بتواند ما را به سادگي و آساني در پيمودن جاده موفقيت يار و مددكار باشد از شرايط توفيق در انجام هركاري است. اسلام، پيروانش را به اتخاذ روشها و شيوه هاي درست در انجام كارها توصيه كرده است. تعليم و تربيت براي آنكه بتواند استعدادهاي نهفته متربيان را در جهت مطلوب شكوفا و آنها را انسانهايي الهي و مفيد براي امت اسلام پرورش دهد از روشهاي خاصي بنام روشهاي تربيت اسلامي بهره مي گيرد.

پويايي روشهاي تربيت اسلامي:

انسان با تمام ابعاد جسماني و روحاني اش موضوع تعليم و تربيت اسلامي مي باشد براي پرورش آنها بايد از روشهاي پويا و متنوع بهره گرفت. بعنوان مثال گاهي ممكن است براي اصلاح دو كودكي كه گناه يكساني مرتكب شده اند لازم باشد مربي روشهاي متفاوتي را اعمال كند.

پيشوايان گرامي اسلام(ع) در تربيت و هدايت افراد به فراخور موقعيت و شرايط خاص آنها از روشهاي گوناگوني بهره مي جستند. گاه صحبت، گاه با قهر و زماني با عفو و اغماض پيروانشان را هدايت و منحرفين را به صراط مستقيم دعوت مي كردند.

الف: روش الگوئي

 ارائه الگو و اسوه موثرترين و موفق ترين روش تربيتي است.

پيامبر اسلام(ص) «با يادكردن از نيكان و افراد صالح، رحمت الهي بر انسان نازل مي گردد»

رسول خدا(ص) تأثير صلاحيت و شايستگي اوليا را در تكوين شخصيت كودكان به ابوذر چنين گوشزد فرموده است«خدايا به خاطر شايستگي و پرهيز گاري پدر و مادر، فرزند و فرزندزادگانش را شايسته و نيكو كار مي نمايد» .

ب: روش محبت

پيامبر گرامي اسلام مي فرمايد: «كودكان خود را دوست بداريد و نسبت به آنها مهر بورزيد و به وعده اي كه به آنها داده ايد وفا نمائيد، خداوند بر هيچ چيز خشم نمي گيرد آنچنان كه بخاطر زنان و كودكان خشم مي گيرد» .

و در جاي ديگر مي فرمايد: به پدر و مادر و فرزندان خود احسان نما» و همچنين فرمود«خداوند به انسان بخاطر شدت محبتش به فرزند ترحم مي نمايد» .

رسول خدا (ص) فرمود«فرزندان خود را زياد ببوسيد زيرا با هر بوسه براي شما مقام و مرتبتي در بهشت فراهم مي شود» . و همچنين فرمود «اگر كسي فرزند خود را ببوسد خداوند حسنه اي براي او مي نويسد و اگر اورا خوشحال نمايد خداوند اورا در روز قيامت مسرور مي سازد و اگر قرآن را به او تعليم دهد در روز رستاخيز حله اي از نور بدو مي پوشاند كه از پرتو آن گونه هاي اهل بهشت مي درخشد» .

پيامبر فرمود: كسي كه ترحم نكند به او ترحم نخواهد شد .

پيامبر(ص) مي فرمايد«يتيمان مردم را آنچنان تربيت كنيد كه فرزندان خود را، و بـه آنان آن گـونه مهر بورزيد كه به فرزندان خود مهر مي ورزيد»

شرايط محبت كردن:

1ـ راستين باشد  2ـ كودك شهد آن را بچشد 3ـ مستقيم و حضوري باشد. 4ـ متناسب با سن كودك باشد  5ـ در مدرسه بايد فراوان محبت شود. بخصوص در اوايل ورود.

رسول خدا(ص) :«هر مودب و مربي كه متعهد تربيت سه كودك از اين امت اسلام شود اگر آنها را بطور مساوي و برابر تعليم نكند يعني فقير آنها را با غني و غني آنها را با فقير در رديف هم نبيند در روز قيامت با خائنان محشور خواهد شد» .

ج: روش تكريم شخصيت

رسول خدا(ص) براي رعايت احترام اصحاب و يارانش در مجالس عمومي نگاهاي مودب آميز خود را بالسويه متوجه كليه حضار مي فرمود .

پيامبر اكرم (ص) فرمود «كسي كه برادر مسلمان خود را با كلمات مؤدب آميز خويش احترام نمايد و غم او را بزدايد تا زمانيكه اين سجيه در او باقي است پيوسته در سايه رحمت خداوند خواهد بود .

پيامبر اعظم(ص) مي فرمايد«آن كس كه نزد او كودكي است بايد در پرورش وي رفتاري مناسب با حال كودك را در پيش گيرد» .

نبي مكرم اسلام(ص) «ما گروه انبياء و پيغمبران و انبياء دستور داريم كه مردم را طبقه بندي نموده و هركس را به جاي خويش بنشانيم و با آنها به نسبت توانايي فهمشان گفتگو كنيم .

شيوه هاي عملي (تربيتي) پيامبر اعظم(ص)

رسول خدا(ص) «در تعليم و تربيت مدارا كنيد و سختگيري نكنيد» .

رسول خدا (ص) در مورد تربيت ديني كودك و افراد خردسال مي فرمايد«فرزندان خود را از هفت سالگي به نماز وا داريدو در دهسالگي آنان را درصورت تمرد تنبيه بدني نماييد» .

رسول خدا(ص) مي فرمايد: عالم بي عمل را در ميان آتش دوزخ مي اندازند كه امعا و اندامهاي دروني او را بصورت گدازه اي از حنجره او بيرون مي ريزند و سپس آن را به گردش در مي آيند  همچون گردش الاغ پيرامومن آسياب.

پيامبر اعظم مي فرمايد «حكمت و دانش گمشده افراد با ايمان است . يك فرد با ايمان و علم و حكمت را در هرجا بيابد  در نيل به آن از همه افراد ديگر شايسته تر و سزاوارتر است» .

و در جاي ديگر مي فرمايد:«خداوند متعال بويژه عهده دار رزق و روزي طالب علم و دانشجو    مي باشد و روزي او را اختصاصاً تضمين مي كنند كه ساير مردم مشمول اين لطف خاص او نيستند. علاوه برآنكه بطور عموم روزي ساير مردم را نيز تعهد گرفته است.

در وصف تواضع و فروتني شاگرد نسبت به معلم مي فرمايد:

«خداوند متعال به من وحي نمودند كه به شما اعلام كنم تا تواضع و فروتني را پيشه خود سازيد».

روش تشويق و تنبيه

تشويق در روح و نهاد کودک اثر مي گذارد در تربيت، اوليا و مربيان مي توانند از طريق تشويق، کودک را به کار وادارند که مطلوب آنها است. تشويق و نحسين مايه تقويت روح است، شخصيت فرد را زنده مي نمايد و موجبات دلگرمي او را فراهم مي کند. در بسياري از مواقع مسير زندگي انسان را عوض مي کند.رسول اکرم (ص) از طريق تشويق و آگاه کردن مسلمانان به فوايد دنيوي و اخروي جهاد آنها را به ميدان نبرد بسيج مي کرد.

شرايط تشويق:

1- بايد عمل يا اخلاق نيک کودک تحسين شود.

2- بصورت رشوه نباشد.

3- علت آن بايد مشخص شود.

4- درحضور جمع اثر بيشتري دارد.

5- افراط نشود.

6- تشويق هدف نباشد بلکه وسيله اي جهت تقويت فعل مثبت باشد.

روش تنبيه:

زندگي انسان مبتني بر ستيز ميان خير و شر است. چون انسان آميزه اي از استعداد  خير و شر مي باشد .

در تعاليم اسلام مسئله تنبيه و مجازات بعنوان يک اصل حياتي و ضروري بطور اجمال پذيرفته شده است. لذا براي هر جرمي تنبيه و مجازات متناسب با آن در نظر گرفته شده است و مي بايست بدون هيچگونه تبعيض ملاحظه اي اجرا گردد.

روي نيرومند ترين ابزار تنبيه و مجازات پيامبر اسلام (ص) يعني قبضه شمشير آن حضرت سه جمله و تعبير سازنده که مثل اعلاي اخلاقي را ارائه مي دهند نقش بسته بود که از آن جمله عبارت «احسن الي من اساء اليک» بوده است .

پيامبر گرامي اسلام(ص) فرمود: «نسبت به کسي که او را تعليم مي دهيد و نسبت به کسي که از او علم وادب مي آموزيد نرم و ملايم و مهربان باشيد». رسول خدا (ص) مي فرمايد«در تعليم و تربيت مدارا کنيد و سخت گيري ننمائيد» .

و در جايي ديگر مي فرمايد«فرزندان خود را در هفت سالگي به نماز واداريد و درصورت تخلف از آن در ده سالگي آنان را  تنبيه بدني نماييد .

بعضي از نکاتي که در تنبيه بايد رعايت شوند عبارتند از:

1- بايد ريشه و علت تخلف را کشف کرد و از بين برد تا تکرار نشود.

2- تنبيه بايد بعنوان آخرين حربه مورد استفاده قرار گيرد.

3- معلم نبايد بهيچوجه امر تنبيه را به ديگر دانش آموزان واگذارد.

4- تنبيه شقوق مختلف دارد . سعي شود از تنبيه بدني استفاده نشود.

5- در تنبيه زياده روي جائز نيست.

 

آداب تعليم و تربيت در اسلام

وظايف معلم نسبت به خود

کسي که عهده دار مقام مربي گري است بايد صلاحيت و شايستگي لازم را اجرا کند و در اين فرآيند وظايف متعددي دارد که مهمترين آنها عبارتند از:

1ـ اخلاص و پاکسازي درون

رسول خدا (ص) مي فرمايد «اگر کسي چهار چيز را هدف دانش آموزي خود قرار دهد موجبات ورود به آتش جهنم را براي خويش فراهم مي نمايد.

1- بر دانشمندان فخر بورزد

2- با نابخردان و سفيهان بستيزد

3- توجه ديگران را بخود جلب کند

4- از سلاطين مال و ثروتي اخذ کند.

اخلاص و نيت است که گاه اعمال انسان در ضل نيت الهي مانند گوهري گرانبها داراي ارزش مي گردد و نزد خدا قرب و منزلت مي يابند.

2ـ عمل به علم

کساني که علم و آگاهي خود را بکار مي گيرند و برطبق آن عمل مي کنند از عواقب سوء روزقيامت مصون خواهند شد. مردي حضور رسول خدا(ص) رسيد و عرض کرد: علم و دانش چيست؟ حضرت فرمود: سکوت. پس از سکوت؟ فرمود استماع و شنيدن. گفت پس از آن؟ فرمود: حفظ و نگهدار. عرض کرد پس از حفظ کردن؟ فرمود: عمل کردن برطبق آن ؟         عرض کرد پس از عمل کردن؟ فرمود نشر و ترويج آن. پيامبر گرامي اسلام با اين بيان فصيح و روشن آداب تعليم و تربيت را بوضوح بيان فرمودند.

وظايف معلم نسبت به شاگرد

مربي بايد سرمايه ها و اندوخته هاي علمي خود را به افرادي که مستحق و نيازمند آنند بذل و انفاق نمايد و در نشر و اعطاء آن بسيار جديت کند.

در اين رابطه رسول خدا(ص) مي فرمايد : هيچ صدقه و انفاقي از مال و ثروت انسان نمي کاهد. خداوند متعال بخاطر عفو گذشت افراد بر عزت و سرفرازي آنان مي افزايد و هر فردي که تواضع و فروتني را پيشه خود سازد، در ظل مراحم پروردگار از مقام والا و شخصيتي ارجمند برخوردار مي گردد.

 ازجمله وظايف مربي نسبت به متربي

1- ايجاد خلوص نيت در فراگيران.

2- تواضع و فروتني نسبت به شاگردان.

3- احوال جويي از متربيان.

4- احترام به مباحثه و مذاکره.

رسول خدا(ص) مي فرمايد«کسي که ذره اي کبر و خود بزرگ بيني در دل او وجود داشته باشد به بهشت راه ندارد». ودر در جاي ديگر مي فرمايد: «علاقه به کبر يعني عدم اعتراف به حق».

نبي اکرم اسلام(ص) فرمود: خداونـد عزوجل مي گويـد«مـذاکرات و گفتگويهاي علمـي در ميـان

بندگانم به شرط آنکه اين مذاکرات آنان را به امر و فرمان من رهنمون سازد از عواملي است که مي تواند قلبهاي مرده و دلهاي خفته را زنده و بيدار کند.

وظايف معلم در فرايند تدريس:

الف - دلبستگي و توکل معلم بخدا:

رسول گرامي اسلام مي فرمايد: «آنگاه که معلمي قصد خروج از منزل را براي تدريس دارد اين دعا را زمزمه کند:(خدا يا بتو پناه مي برم که مبادا گمراه گردانم و يا گمراه گردم. بلغزانم و يا بلغزانم، ستم کنم يا ستم ببينم، ديگران را به ناداني کشانم و يا خود دچار آن گردم. خدايا آنکه سربه جوار و همسايگي تو نهاد سزاوار است و ستايش تو بس عظيم و شکوهمند مي باشد و جز تو کسي شايسته عبادت و بندگي نيست)» و سپس مي فرمايد «بنام خدائي که حوائج مرا کفايت      مي کند و مرابسنده است، خويشتن را بدو مي سپارم، همه نيروها و جنبش ها تحت يد قدرت خدائي است که برتر و بلند مرتبه است. بارخدايا  قلبم را پايدار و استوار نگاهدار و حق را فراوان برزبانم جاري ساز».

روايت است که رسول گرامي اسلام (ص) آنگاه که از گفتگو با ياران خود فراغت مي يافت، سخن خويش را با تلاوت اين دعا آغاز مي نمود:«خدايا از ما درگذر نسبت به گناهاني که اشتباهاً مرتکب شديم و يا عمداً و از روي قصد دچار آنها گشتيم و از خلافهايي که در نهان انجام داديم.

توکل بخداي مربي، نشاط آور، شوق انگيز، جهت دهنده و رهگشاست براي مربي. به او قوت قلب

مي بخشد و سکينه القلوب مربي و متربي مي شود.

ب- حسن خلق:

تجمل و ارزشگذاري علم و دانش و ارج نهادن به شريعت مقدس اسلام مي بايست از وظايف اوليه يک مربي باشد.

جدي بودن و وقار او و رعايت اعتدال در کردار و گفتار تواضع و فروتني و نرم خوئي و افتادگي شايسته پيشه علمي است. مزاح و شوخي اگر اندک باشد و بر سبيل ندرت بمنظور تجديد نشاط و شادابي شاگردان و زدودن افسردگي و خستگي مزاج انجام گيرد کاري است مطلوب. چنانچه رسول خدا(ص) گاهي براي ايجاد انس و پيوند قلب ها مزاح و شوخي مي کردند.

صداي معلم مي بايست آهسته و کوتاه، البته متناسب با فضاي کلاس باشد. چنانکه رسول خدا(ص) مي فرمايد« خداوند متعال صداي آهسته و کوتاه را دوست مي دارد و از صداي بلند و فرياد گونه بيزار است». توجه و التفات معلم بايد عادلانه باشد و به همگان معطوف گردد. از غرور و تکبربپرهيزد و از دانائي نسبي خود برشاگردان فخر نفروشد.

وظيفه تدريس

 معلم، پيش از آنکه دست اندرکار تدريس گردد بايد از مرور مطالبي که مي خواهد به شاگردان تعليم دهد. دقت و تإمل نمايد و آن را بصورت منقح و پاکيزه اي آماده سازد تا از شتاب زدگي مصون باشد. درسايه تمرين و ممارست و دقت عمل و نظر،نيروي شايسته اي در او بوجود مي آيد تا دائماً با شکر و تعقل و تدبير به تدريس بپردازد.

بايد معلم در جريان تدريس خود، راه و روشي را جستجو  و انتخاب کند که از رهگذر آن فضاي کلاس تلطيف و درس را با آسانترين وجه قابل فهم ارائه شود. حتي الامکان معلم بايد خوش ترين و دلچسب ترين کلمات و تعابير را بکار برد. در صورت لزوم براي فهم بيشتر توضيحاتش را تکرار نمايد. معلم بايد اجازه دهد تا شاگردان اگر مطلبي دارند آزادانه با او درميان بگذارند. معلم بايد در امر طولاني ساختن و يا محدود کردن،مصلحت و شرايط و اوضاع شاگردان را درنظر بگيرد. معلم بايد برحسب شرايط و مقتضيات روحي و جسمي و علمي شاگردان فرآيند تدريس را زمانبندي نمود و ارائه دهد.

از زراره ابن اعين نقل شده است که گفت از امام باقر(ع) پرسيدم « حق خداوند بربندگانش چيست؟ فرمود: آنچه مي دانند به مردم بگويند و دربارۀ چيزهايي که نمي دانند سکوت نمايند» گاهي هم  لاادري و اعتراف به عدم معلومات نسبت به يک موضوع نشان دهنده نمودار عظمت مقام تقوي و کمال معرفت و بخشش يک عالم است.

موارد مشابه آن در فرآيند تدريس زمينه ساز قرب بين مربي و متربي خواهد شد که نشان از کمال اخلاقي است زمينه ساز قرب بين مربي و متربي خواهد شد که نشان از کمالات اخلاقي است.

 تجليل از مقام علم و عالم

 متربي بايد افزون تر از مقداري که موظف به تواضع و فروتني نسبت به علما و معلمين و ديگران در برابر مربي خود متواضع و فروتن باشد.

رسول اکرم (ص) مي فرمايد: «دانش بياموزيد و از رهگذر آن آرامش و متانت را فراگيريد و در برابر کسي که دانش را از او مي آموزيد فروتني و خاکساري کنيد».

 پيشنهادات

توصيه مي شود :

1- در کتب هديه هاي آسماني مقطع ابتدايي و دين و زندگي ساير مقاطع احاديثي از پيامبر اعظم در مزمت عوامل بازدارنده مکارم اخلاق مانند: حسد، ريا، کبر و غرور و. . . بعنوان تذکر نوشته شود.

2- از آثار و تبعات منفي دنيوي و اخروي اين عوامل مطالب آورده شود.

3- از سر گذشت کساني که در زندگي آنان اين عوامل منفي بروز کرده و عواقب تلخي داشته انددر کتابها حداقل بصورت منابع مطالعاتي بصورت اختصار بيان شود.

4- در مراسم صبحگاهي و عصرگاهي احاديثي در مزمت اين عوامل و يا در منزلت علم عالم بيان شود.

5- اخلاق فردي و اجتماعي و شيوه هاي برخورد پيامبر اسلام با ديگران اعم از والدين،مربيان و مردم عادي بمسابقه گذاشته شود.

6- معلمين از دانش آموزان بخواهند که زندگي پيامبر اسلام در ابعاد مختلف بصورت مقاله برشته تحرير درآورند و آن را بصورت تحقيق عملي در اعطاي نمرات لحاظ کنند.

7- مباحثي تحت عنوان آداب تعليم و تربيت(مقام علم و عالم،وظايف معلم و متعلم) نسبت به هم در کتب درسي به عنوان ماده درسي و يا بعنوان منابع مطالعاتي درج شود.

8- زندگي پيامبر اسلام که سراسر از اخلاق و مسائل تربيتي بوده بصورت قصه و ياداستانهاي کوتا و يا در قالب اشعار تهيه و تدوين گردد و در کتب مدارس بعنوان منابع مطالعاتي درج شود.

خلاصه:

نيک مي دانيم که ما در دنيايي زندگي مي کنيم که انسان ظاهراً متمدن عصر حاضر در عرصۀ تسلط بر خود و اميال و کششهاي ناموزون خويش کمتر توفيق يافته و هرگز اين شکست عظيم را به روي خود نمي آورد و متإسفانه هم چنان برروي آن پافشاري مي کند اما در اين ميان بر عقلا و دانايان پوشيده نيست که در پشت اين چهره تمدن فريبنده تنها چيزي که بدست فراموشي سپرده انسان است لذا شايسته ديدم که با تحقيق و تحليل برنامه زندگي جاودانه برترين مخلوق خدا اشرف الانبياء محمد مصطفي(ص) را که عصاره خلقت است به رشته تحرير در آورده تا با مطالعه آن دلها را به نور وجود مقدس آن پيامبر اعظم(ص) منور گردانيم. بنابراين تلاش است که در ابتدا با بيان عوامل بازدارنده سعادت و جاودانگي بشر که زمينه را براي عدم تزکيه اخلاقي فراهم مي سازند. از جمله (رياء،کبر،حسد،ريختن آبروي مؤمن،غيبت) و همچنين با تحرير و و نگارش حوادث و وقايع و اتفاقاتي که در زندگي جاودانه پيامبر خدا(ص) در ابعاد فردي و جمعي آن جنبه هاي عملي و کارکردي آن بزرگوار در زندگي شخصي و سياسي و درنهايت با بيان اهميت روش در تربيت اسلامي و چگونگي کارکرد عوامل تإثير گذار آن اعم از معلم و متربي و نقش هريک در جريان الگودهي و الگوپذيري توانسته باشيم گامي مثبت در جهت تحقيق اهداف عاليه    ارزشهاي اسلامي برداريم.

 

منابع

1-  شيخ عباس قمي : سفينه البحار جلد دوم، انتشارات فراهاني

2- مرحوم شيخ يعقوب کليني: اصول کافي حلد چهارم، ترجمه حاج سيد جواد مصطفوي، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اهل بيت (ع)

3- مرحو عبدالواحد الآمدي التميمي،مؤسسه العلمي للمطبوعات چاپ اول.

4- شيخ محمدبن الحسن الحر عاملي، وسائل الشيعه جلد چهارم، انتشارات مکتب الاسلاميه، تصحيح شيخ عبدالرحيم رباني شيرازي.

5- شهيد ثاني منيه المريد، ترجمه دکتر محمدباقر حجتي چاپ سوم.

6- ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، جلد دوم چاپ بيروت.

7- ابو محمد حسن ديلمي، ارشاد القلوب، جلد دوم.

-8 کتاب سیره ی حضرت محمّد(ص) نوشته ی رضا کریمی  

-9 کتاب زندگانی پیامبر گرامی اسلام نوشته ی آیه ا... سیّد محمّد تقی مدرّسی

-10 سايت آفتاب

http://www.ido.ir/a.aspx?a=1387010501  11-

http://morteza-ac.parsfa.com/post-144088html 12-

  13-http://www.saghalayn.blogfa.com/post-4.aspx

14- http://www.hawzah.net/FA/magart.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=3410&MagazineArticleID=15882&C   hange=Next

 

 

امتیازدهی

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَهَ سَیِّدَهِ نِساءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکُمْ مِنّى جَمیعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَهُ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلى جَمیعِ اَهْلِ الْاِسْلامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِى السَّمواتِ عَلى جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَیْکُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ ولَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَ اَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتى رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فیها. وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً قَتَلَتْکُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیائِهِمْ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلى یَوْمِ الْقِیمَهِ وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَیَّهَ قاطِبَهً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ  مَرْجانَهَ وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِکَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَکَ وَ اَکْرَمَنى بِکَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اَللَّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَکَ وَجیهاً بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْیا وَالْآخِرَهِ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلى فاطِمَهَ وَ اِلَى الْحَسَنِ وَ اِلَیْکَ بِمُوالاتِکَ وَ بِاْلبَرائَهِ [مِمَّنْ قاتَلَکَ وَ نَصَبَ لَکَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَهِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِعَلَیْکُم ْوَاَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ ذلِکَ وَ بَنى عَلَیْهِ بُنْیانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَیْکُمْ وَ عَلى اَشْیاعِکُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَیْکُمْ بِمُوالاتِکُمْ وَ مُوالاهِ وَلِیِّکُمْ وَ بِالْبَرائَهِ مِنْ اَعْدائِکُمْ وَ النَّاصِبینَ لَکُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَهِ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ وَ وَلِىٌّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداکُمْ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِکُمْ وَ مَعْرِفَهِ اَوْلِیائِکُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَرائَهَ مِنْ اَعْدائِکُمْ اَنْ یَجْعَلَنى مَعَکُمْ فِى الدُّنْیا وَالْآخِرَهِ. وَ اَنْ یُثَبِّتَ لى عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْیا وَالْآخِرَهِ وَ اَسْأَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِىَ الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَاللَّهِ وَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْکُمْ وَ اَسْئَلُ اللَّهِ بِحَقِّکُمْ وَ بِالشَّأْنِ الَّذى لَکُمْ عِنْدَهُ اَنْ یُعْطِیَنى بِمُصابى بِکُمْ اَفْضَلَ ما یُعْطى مُصاباً بِمُصیبَتِه مُصیبَهً ما اَعْظَمَها وَ اَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِى الْاِسْلامِ وَ فى جَمیعِ السَّمواتِ وَالْاَرْضِ . اَللَّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْکَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَهٌ وَمَغْفِرَهٌ اَللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَللَّهُمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَیَّهَ وَ ابْنُ آکِلَهِ الْاَکْبادِ اللَّعینُ ابْنُ اللَّعینِ عَلى لِسانِکَ وَ لِسانِ نَبِیِّکَ صَلَى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فیهِ نَبِیُّکَ صَلَى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْیانَ وَ مُعاوِیَهَ وَ یَزیدَ بْنَ مُعاوِیَهَ عَلَیْهِمْ مِنْکَ اللَّعْنَهُ اَبَدَ الْآبِدینَ وَ هذا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَیْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ اَللَّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَیْهِمُ اللَّعْنَ مِنْکَ وَالْعَذابَ الْاَلیمَ اَللَّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ فى هذَا الْیَوْمِ وَ فى مَوْقِف هذا وَ اَیَّامِ حَیاتى بِالْبَرائَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَهِ عَلَیْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِیِّکَ وَ آلِ نَبِیِّکِ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ. سپس ۱۰۰ مرتبه می گویی: اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَهَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنِ وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ وَتابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً. سپس ۱۰۰ مرتبه می گویی: اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْن ِوَعَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ  وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ. اَللَّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَأْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الْعَنِ الثَّانِىَ وَالثَّالِثَ والرَّابِعَ اَللَّهُمِّ الْعَنْ یَزیدَ خامِساً وَالْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَابْنَ مَرْجانَهَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْیانَ وَ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى یَوْمِ الْقِیمَهِ. سپس به سجده رفته و می گویی: اَللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاکِرینَ لَکَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ للَّهِ عَلى عَظیمِ رَزِیَّتى اَللَّهُمَّ  ارْزُقْنى شَفاعَهَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ.